تبليغاتX
بچه های آسمان | skykids.blogfa.com

بچه های آسمان

دل نوشته هاي شهلا


                                                                     ارسال شده در شنبه 26 مرداد1387 و ساعت 19:51

آقای مجرد سلام.

حالت خوبه؟خوش میگذره؟چه خبر؟
شنیدم دیگه از مجردی خسته شدی و قراره کم کم بشی آقای متاهل!

تا این خبر داغ به گوشم رسید با خوشحالی قلم دست گرفتم تا نامه ای بنویسم .

خوب بگو ببینم کسی رو هم زیر نظر داری یا نه؟

اگر کسی رو پیدا کردی که چه بهتر انشاالله جواب هم مثبته و پای هم پیر میشین.

اگر هم نکردی هیچ اشکال نداره توکل بر خدا همین روزا پیدا میکنی دختر مورد نظرت رو.

حالا بزار منم به عنوان یک دوست نظر خودم رو درباره یه دختر خوب

بگم تا شاید کمکی کرده باشم تو عملیات جستجو.

جونم واست بگه:

خانم خانمایی که انتخاب می کنی باید به بلوغ فکری رسیده باشه و شخصیتش شکل گرفته باشه...

و معیاراش مشخص باشه.

همچنین خودش یاد گرفته باشه با فکر و نظر خودش تصمیم بگیره نه اینکه زود محیط و اطرافیان روش

تاثیر بزارن و زود به زود رنگ عوض کنه ..

راستش سن رو نمی تونم دقیق بگم اما 18 به بالا معمولا خوبه...خودت عاقلی از رفتارهاش و حرفاش

راحت
تشخیص میدی که خانم هنوز تو رویاهای نوجونیه یا نه واقعیت های زندگی رو می ببنه...

اگر بتونی دختری رو پیدا کنی که رفتار با یک مرد رو بلد باشه دیگه چه بهتر...چون اونوقت

خیلی بهتر میتونی باهاش تا کنی و کمتر دچار سو تفاهم میشن و بهتر درکت میکنه.

خوب به هیکل و قیافه هم اهمیت میدی؟؟؟

اگه اهمیت میدی بهت بگم خیلی خیلی اهمیت دادن خوب نیست چون در هر

 صورت ظاهر اون عادی میشه واخلاق و رفتاره که بیشتر زندگی رو تشکیل میده

.اما تا حدودی اهمیت  بده به شکل و قیافه و تو نظرت تجسمش کن

تا وقتی دیدی خانم مورد نظر رو زیرنظرش بگیری واسه قدم بدی یعنی شناخت اخلاقی...

و یک نکته که منه دختر تو بعضی از دخترهای خوشکل دیدیم اینکه اخلاقای بدی دارن و بیشتراهمیت رو

به ظاهر خودشون میدن ودر یک کلمه جنبه ندارن و خودت می دونی هر کسی جنبه ی یک نعمت الهی رو نداره...

خوشکل خانم خوب هم داریم که حتما خودت از سرو وضع و رفتارش میتونی تشخیص بدی

خلاصه خوشکلیه زیاد هیچ تضمینی نیست برای خوشبختی...

حالا یه چیز دیگه که مهم هم هست اینکه حواست باشه زودی بفهمی اون خانم زیادی مادی فکرنمی کنه و

چشم و دلش واشه زرق و برق دنیا نمی پلکه زیاد...آخه میدونی تفکر مالی چشم هم چشمی می یاره...

حسادت به دنبالش داره...غر غر الکی و اعصاب خورد شدن

و تحقیر شدن می یاره خلاصه پدرت رو در می یاره...

یه خانم خوب و با صفا وجود مردش واسش از همه چی مهمتره و یک شاخه گل هم اونو خیلی خوشحال میکنه ..

.محبت و گذشت و احترام حرف اول رو میزنه واسش و اگه پول داری پولاتو به باد نمیده اگه بی پولی یا معمولی

اون خانم با حمایت و محبتش تو رو به مرتبه ی بلند مادی و معنوی میرسونه.

حالا یک نکته طلایی تو انتخاب همسر چه دختر چه پسر یک اصل مهم با خدا بودن هست.کسی که خدا رو داره پاکه...

از همه نظر قابل اعتماده...

یه تکیه گاه امنه...و پایند بودن به دین یعنی پایبند بودن به همه چی و همه ی عهد ها و حتی عهد و پیمان مقدس ازدواج.

خوب عزیز امید وارم برات دوست خوبی باشم و راهنمایی من بتونه تو رو محکم تر کنه برای رسیدن به هدفت.

برات آرزوی شادکامی و زندگیه آرومی در کنار یه خانم خوب می کنم.

دوست تو شهلا

********************************************************************************

یک خواهش:کسایی که(مخصوصا خانم های عزیزی) که این پست من رو خوندن

در صورت داشتن نظر یا راهنمایی یا انتقاد تو قسمت نظرات

اعلام کننند.

 

 

 

 

 


نويسنده : [ شهلا ] موضوع : [ اجتماعي ، سياسي!!! ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]

مطلب را به مهندس بفرستيد مطلب را به بالاترين بفرستيد مطلب را به ديگ ملي بفرستيد مطلب را به دنباله بفرستید


                                                                     ارسال شده در سه شنبه 28 اسفند1386 و ساعت 10:10

این آخرین آپ من در سال 1386 خواهد بود و احتمالا تا آخر تعطیلات هم همینطور خواهد شد پس پیشاپیش عید سعید باستانی رو بهتون تبریک میگم و امیدوارم هر جا هستین در کنارخانوادتون زندگی سرشار از خوبی و پاکی داشته باشین و از زندگی لذت ببرین دیدم اینجا خیلی سیاسی شده و منم شدیدا با امین مخالفم حداقل تو افکار سیاسمیون و دیدم آخرو عاقبتی نداره گفتم یه مطلب راجع به خصوصیات ایرانیها بنویسم نظر بدین خوشحال میشم ببینم چقدر درسته

 

 

 

 
 

 

 

 


 

جامعه ایران سالهاست که بیمار است، لابد می خواهید بگوئید کدام جامعه بیمار نیست؟ حق با شماست، اما من ایرانی هستم و با بیماریهای ایرانیان بیشتر آشنا هستم، بنا براین به بیماری های ملی و تاریخی سرزمین خودم فکر می کنم. این بیماری ها هم در جامعه ایران وجود دارد، هم در حکومت ایران، هم در میان سیاستمداران مخالف حکومت و هم در میان روشنفکران، و راستش را بخواهید مدتی است که خودم هم شدیدا احساس بیماری می کنم. لابد می خواهید بدانید که ایرانی ها چه بیماری هایی دارند، من به چند بیماری ساده آنها اشاره می کنم.

- بسیاری از ایرانی ها می دانند که دو ضربدر دو می شود چهار ولی از این موضوع خیلی ناراحتند و بسیار تلاش می کنند تا شاید به نتیجه جدیدی از حاصل ضرب دو در دو برسند.


- ایرانی ها دچار آلزایمر مربوط به زمان نزدیک و تمرکز حواس شدید در مورد زمان دور هستند، مثلا یادشان است که 2500 سال پیش چه چیزهایی به دست آوردند، اما یادشان نیست دو سال پیش چه چیزهایی را از دست دادند.


- ایرانی ها تمایل عجیبی به از بین بردن رهبران کشورشان دارند، حتی اگر آنها را خودشان روی کار آورده باشند، البته نکته مهم این است که به همین دلیل حتی رئیس جمهور هم در ایران احساس می کند رهبر اپوزیسیون است، چون اگر همسر و فرزند رئیس جمهور بفهمند که او با حکومت همکاری دارد از دست او ناراحت می شوند.


- ایرانی ها هرگز از چیزی طرفداری نمی کنند مگر اینکه چنان عاشق آن باشند که حاضر شوند بخاطر آن بمیرند و هر گز با چیزی مخالفت نمی کنند، مگر اینکه حاضر شوند بخاطر آن به شهادت برسند، به همین دلیل معمولا پشت هر پرونده سیاسی در ایران یک پرونده قتل هم وجود دارد.


- ایرانیان به قهرمان علاقه زیادی دارند، به همین دلیل هر سیاستمداری را به سرعت تبدیل به یک قهرمان می کنند و بعد او را تنها می گذارند.


- ایرانیان کمی حسودند، به همین دلیل معمولا نمی توانند با هم کار کنند، مطمئنا هیچ نقشه تروریستی در دنیا وجود ندارد که یک تشکیلات منظم ایرانی آنرا انجام داده باشد، اولا به این دلیل که ایرانی ها نظم تشکیلاتی ندارند و ثانیا به این خاطر که دو نفر ایرانی نمی توانند با هم همکاری کنند.


- ایرانی ها در صد سال اخیر دچار نوعی شیزوفرنیای فرهنگی و سیاسی شده اند، قلب ما ایرانیان شرقی و مذهبی و سنتی و احساساتی است، اما عقل مان غربی و لائیک و مدرن و عاقل است، به همین دلیل همیشه همه کارها در ایران نصفه و نیمه انجام می شود، وقتی عقل مان کاری را شروع می کند، قلب مان با آن مخالفت می کند و وقتی قلب مان می خواهد رفتاری عاشقانه و احساساتی انجام دهد عقل مان جلوی او را می گیرد.


- ما ایرانیان کمی هم دچار پارانویا هستیم، این مشکل در میان حکومت ها بیشتر هم بوده است، معمولا یک ایرانی وقتی دشمن داشته باشد راحت تر زندگی می کند، و تقریبا همه ماها احساس می کنیم تحت تعقیب هستیم.


- به اندازه کافی علیه ایرانی ها حرف زدم، احتمالا شما هم که این نوشته را می خوانید از دست من خیلی ناراحت شدید، اتفاقا قصد من همین بود،به نظر من تا زمانی که ما در این مورد حرف نزنیم و این رفتارها را نقد نکنیم بیماری های ایرانیان خوب نمی شود.


این یک داروی تلخ است، انتقاد از مردم و حکومت و روشنفکران و سیاستمداران را می گویم. این داروی تلخ را باید به مردم ایران خوراند، اما مردم ایران اصولا به دارو هم بدبین هستند، یک جوری احساس می کنند این دارو مسموم شان می کنند، از طرفی می ترسند با خوردن دارو خوب بشوند و بعد مجبور شوند یک جور دیگر زندگی کنند، به عبارت دیگر از خوب شدن خوش شان نمی آید. بنا براین شما به عنوان کسی که می خواهد این داروی تلخ را به جامعه بخورانید با یک کودک شیطان و پر تحرک مواجهید که نمی خواهد خوب بشود و حاضر نیست دارویش را بخورد.


نويسنده : [ ] موضوع : [ اجتماعي ، سياسي!!! ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]

مطلب را به مهندس بفرستيد مطلب را به بالاترين بفرستيد مطلب را به ديگ ملي بفرستيد مطلب را به دنباله بفرستید


                                                                     ارسال شده در یکشنبه 26 اسفند1386 و ساعت 10:35

سلام ...
آقا جاتون خالي.... روز جمعه اينجانب در انتخابات به عنوان کاربر سيستم الکترونيکي پاي صندوق حاضر بودم....

براي اينکه راحت تر بتونم ماجرا رو تعريف کنم ، دوست دارم اول چند تا تعريف انتخاباتي براتو بگم تا راحت تر بتونيد منظورم رو درک کنيد...

1- کاربر سيستم : کسيه که قراره قبل از هر کاري کد ملي مراجعين رو به صورت آنلاين چک کنه تا اگر قبلا راي دادن ، مشخص بشه!!!
2- منشي : کسي که وظيفه داره سربرگ ها رو پر کنه و به شناسنامه ها مهر بزنه!!!
3- رئيس شعبه : کسي که بايد تمام اطلاعات رو در مورد قانون انتخابات بدونه مثل سن راي دهندگان ، وضعيت شناسنامه هايي که اجازه راي دادن دارن ، وضعيت جسمي راي دهنده ، مشکلات شعبه و هزار تا مشکل ديگه رو بتونه حل کنه!!!
4- ناظر ، نماينده ي فرمانداري و بازرس : تقريبا تمام افرادي که از طرف ادارات و فرمانداري ها اعزام ميشن تا هميشه پاي صندوق باشن و صحت انتخابات رو کنترل کنن و بتونن به سوالات منشي ها و کابران پاسخ کافي بدن!!!!

به خدا قسم مشکلات شعبه اونقدر زياد بود که مطمئنم اگر بخوام همش رو بگم ، حتما 3 تا پست طولاني لازمه!!! پس تا حد امکان کم ميکنم و گزيده ها رو ميگم!!!

ساعت 8 صبح روز جمعه :

2 تا خانوم وارد حوزه ميشن که راي بدن!!! اما با تعجب ميبينن که مسئولين و تيم اجرايي روي زمين نشستن و دارن دفترچه راهنماي طريقه ي پلمب زدن صندوق رو بررسي ميکنن!!!!!
تنها افرادي که سر جاي خود و آماده هستن ، 2 کاربر سيستم هستن که آماده شروع اند!!! اما سيستم کامپيوتر که تا روز انتاخابات حق تست ش رو نداشتيم تازه باز شده و جواب نميده!!!! به ناچار شماره هاي ملي رو روي کاغذ ثبت ميکنيم و تا به محض انتصال به اينترنت شماره ها چک بشن!!!!
خانوم ها ناچار صبر ميکنن که صندوق پلمب بشه!!!
3 دقيقه بعد تعدادي آقا وارد حوزه ميشن و اونا هم با تعجب مشاهده ميکنن که آقايان مسئولين با صندوق درگير هستن!!!!
اونا هم در حالي که دارن مسخره ميکنن ، مي ايستن کنار خانوم ها!!!!

ساعت 8:15 روز جمعه :

صندوق ها پلمب شده و روي ميز قرار گرفت!!! کاربر کامپيوتر ( بنده) وقتي نگاه ميکنه با تعجب ميبينه که آقايون پلمب ها رو بر عکس روي صندوق زدن و در حقيقت اون رنگ رو بايد شب پس از شماره آرا و براي انتقال صندوق به فرمانداري زده ميشد استفاده کردن!!! کاربر در حالي که داره از خشم ميترکه!!!! : دوستان رنگ پلمب ها اشتباه ه!!!! و با اين جواب مواجه ميشه : عزيزم ما 30 ساله که کارمون اينه و ميدونيم چيکار ميکنيم!!!!
خدايا اين خل و چل ها رو از کجا براي ما فرستادي؟؟؟؟
کاربر شروع ميکنه به توضيح و اثبات حرفش از روي دفترچه راهنما و مسئولين عذر خواهي ميکنن و اعلام ميکنن که ديگه نميشه کاري کرد و مجبوريم اين اشتباه رو صورت جلسه کنيم!!!
انتخابات ادامه پيدا ميکنه!!!

سيستم کامپيوتر به اينترنت وصل نميشه!!!! کاربر تمام تلاشش رو ميکنه اما باز نميشه!!!!
کاربر شروع ميکنه به بررسي سيستم و متوجه ميشه روي سيستم کامپيوتر مودم نصب نشده!!!!

ساعت 10 صبح روز جمعه :
کاربر پس از تماسهاي متوالي با تيم پشتيبان به صراحت تمام ميشنوه که : آقا شما بلد نيستي و روي تمام سيستم ها مودم وجود داره!!!!

کاربر با تيم سيار پشتيبان تماس ميگيره و با اظهار اينکه خودش دانشجوي کامپيوتر ه قانعشون ميکنه که مودم روي دستگاه وجود نداره!!!!

ساعت 11 صبح روز جمعه :
تيم پشتيباني وارد ميشه و با نگاه به سيستم متوجه ميشه که کاربر بيچاره راس ميگفته!!!!
به کاربر ميگه همچنان آفلاين کار کن تا براتون سيستم جديد بياريم!!!

ساعت 15:30 بعد از ظهر روز جمعه :
کاربر بد بخت همچنان آفلاين کار ميکنه و منتظر تيم پشتيبانه!!!
کاربر با پشتيبان تماس ميگيره و از ايشون ميشنوه که همچنان منظريم که تکليفمون روشن بشه و هنوز مودمي پيدا نکردن!!!! ( به تيم پشتيبان گفته بودن بايد سيستم عوض بشه و نميشه مودم تنها بهتون بديم!!!)
تيم فني تماس ميگيره و چند تا بد و بيراه جانانه نثار آقايي که همچنان قبوا نميکنه که سيستم مودم نداره ميگه و با اخلاق سگي وادار شون ميکنه که مودم رو بفرستن و بهشون ميگه اگه احمق جان کامپيوتري که شما ميگي پلمب شده ، روش اطلاعات داره و نميشه جايگزينش کرد و فقط بايد يه مودم بفرستيم!!!

ساعت 16 بعد از ظهر روز جمعه :
تيم پشتيبان با مودم وارد شعبه ميشه و مشکل مودم رو حل ميکنه و وقتي ميخواد شماره سرور مخصوص انتخابات رو بگيره ، متوجه ميشه که سرور اينترنت خوابيده!!!!!

ساعت 16:30 بعد از ظهر روز جمعه :
پشتيبان به کاربر ميگه برو از از جيب خودت يه کارت اينترنت بخر و بيا!!!!

کاربر وقتي از نيروز محافظت اجازه ميگيره متوجه ميشه که يکي از منشي ها داره از خارج حوزه وارد ميشه!!!
کاربر: شما کجا بودي؟؟؟
منشي : جاتون خالي رفتم به چرتي خونه زدم و برگشتم!!!
کاربر:!!!!!!!!

ساعت 16:45 بعد از ظهر روز جمعه :
با کارت اينترنت 3 ساعته ي خريداري شده بالاخره سيستم راه مي افته و کاربر بايد تمام کد هاي ملي مراجعين رو وارد کنه!!!

اين وسط يادم رفت که بگم آقايون ناظرين و بازرسين و نماينده گان فرمانداري يکي يکي کنار بخاري مسجد خواب ميرفتن ، توي آبدارخانه چاي مي خوردن و موقع نهار هم با سرعت پاي سفره جمع شده بودن و فقط کاربران کامپيوتر بودن که شيفتي سر پستشون بودن و ميزشون رو ترک نکردن!!!!

چند تا چيز ديگه هم يادم رفته بود بگم!!! مثلا آقايون نميدونستن که چه بر چسبي بايد روي کدوم صندوق نصب بشه؟؟!!! يا چه رديف سني و متولدين چه روزي از کدوم ماه اجازه راي دادن داره؟؟!!!

و جالبه که کاربر سيستم ( بنده ) فقط در کلاسهاي توجيحي شرکت کرده بود و همه چيز رو در مورد قوانين و موارد خاص ميدونست!!!!
و جالبتره که هر موقع مسئولين مشکلي پيدا ميکردن کاربر رو صدا ميکردن که بيا و کمک کن!!!! مثلا بي جهت به يکي گفته بودن که تو حق راي نداري و بنده با بررسي ديدم که ايشون نه تنها اجازه داره بلکه آقايون با اين حرف خواستن ايشون رو از سرشون باز کنن!!!!

آقا مشکلات ي که تا الان براتو نوشتم ، اونقدر کمه که اگر با توضيح بگم ، بيشتر درکم ميکنيد.... اما حيف که نمي تونم!!!!

ساعت 18 عصر جمعه :
تمديد 1 ساعته !!!!

ساعت 19 عصر جمعه :
تمديد 2 ساعته!!!!

ساعت 21 شب جمعه :
تمديد دوباره ي 1 ساعته!!!!

ساعت 22 شب جمعه :
تمديد دوباره ي 1 ساعته!!!

ساعت 22:58 شب جمعه:
تيم اجرايي تماما پست ها رو ترک کردن و کم کم ميخوان در ها رو ببندن که 3 نفر وارد ميشن!!!!

- سلام... براي راي دادن اومديم!!!!

ساعت 23:15 جمعه شب :
اون چند نفر رو هم به بيرون راهنمايي ميکنيم و درب هاي رو ميبنديم!!!!

توضيي ميدم که کساني که در حوزه بودن بايد بدونن که فرمي براي اطلاعت اوليه و شمارش اوليه پر ميشه که حدود 15 دقيقه کار داره و به محض پر شدن بايد تحويل کاربر کامپيوتر بشه تا کارش رو شروع کنه و آرا رو بشمره!!! بعد از اتمام شمارش الکترونيکي ، برگه ها تحويل تيم اجرايي ميشه تا شمارش دستي شروع بشه و در حين ي که کاربر در حال آمار گيري و بقيه ي کار هاي الکترونيکي هست ، تيم اجرايي و مسولين هم شمارش دستي رو انجام بدن!!!

ساعت 23:45 شب جمعه :
کاربر سيستم وقتي ميبينه که شمارش اوليه تموم شد ، به مسئولين گوش زد ميکنه که فرم رو پر کنن!!! اما با جواب سر بالا ي اونها مواجه ميشه که ما 30 ساله کارمون اينه و شما بايد صبر کنيد که ما تمام شمارش ها رو ( هم اوليه و هم تکميلي) رو انجام بدين و صورت جلسه کنيم و بعد فرم بهتون بديم!!!
کاربر در حالي که داره از عصبانيت ميترکه به مسئول حفاظت مراجعه ميکنه و ايشون رو در جريان ميزاره که اين آقايون تصميم دارن با اين کار ، مسئوليت شون رو زود تر تموم کنن و به بهانه اي شعبه رو ترک کنن که بخوابن و بقيه کار رو بندازن روي سر کاربران!!!

ساعت 3:30 صبح شنبه :
فرم پس از شمارش تحويل کاربران ميشه و آقايون طبق حدث لباسشون رو ميپوشن که صندوق رو ميخوايم پلمب کنيم و بريم!!!
مسئول حفاظت ميگه : شما از صبح به حرفاي اين جوون گوش نکردين ، در حالي که من شاهدم که اين بيچاره از صبح داره مطابق قانون جلو ميره و به شما هم اشتباهات تون رو گوشزد ميکنه که شما محل نميزارين!!!!

کاربر فرم رو وارد سيستم ميکنه و نرم افزار 6 اشتباه در فرم رو تشخيص ميده که بايد اصلاح بشه و اشتباه نماينده ي فرمانداري بوده!!!!
با ارجاع اين مشکلات ، مسئولين عصباني ميشن که سيستم اشتباه ميکنه و بايد کارش متوقف بشه!!!
اما کاربر با اينکه بد جور خوابش مياد ، اما دوست داره آقايون رو خداب کنه!!! با آرامش کامل مسائل رو توضيح ميده و ميگه که اگر رسيدگي نشه ، گزارش خواهد کرد!!!
مسئولين مي ترسن و مجبور ميشن فرم رو دوباره ويرايش کنن!!!
کاربر شروع به اسکن برگه ها ميکنه که به خاطر شمارش دستي و خراب شدن برگه ها ، دستگاه اسکنر برگه ها رو قبول نميکنه!!!!

ساعت 4:15 صبح شنبه :
اسکن اوليه به زحمت تموم ميشه و کاربر ميخواد که شمارش و شروع کنه اما!!!!
باز به خاطر اشتباه مسئولين ، 5 برگه ي باطله و سفيد ، در آمار 2 بار شمرده شدن و الان با اينکه دستگاه تمام برگه ها رو اسکن کرده ، باز 5 تا برگه رو ميخواد و ميگه که هنوز اسکن تموم نشده!!!
اين مشکل هم به مسئول مربوطه ارجع ميشه و ايشون ميگن الان ساعت 4:30 هست و اگر دوباره اسکن رو شروع کنيم تا ساعت 7 صبح کار داريم!!!
پس زود شروع ميکنن به نوشتن گزارش که کامپيوتر کار نميکنه و مشکل نرم افرازي داريم!!! و شمارش آراي الکترونيکي انجام نشه و به صلاح ديد مسئولين ، شمارش متوقف شد !!!!

ساعت 5 صبح شنبه :

صندوق ها با گزارش غلط تحويل شد و تمام کاسه کوزه ها سر سيستم کامپيوتري شکست با اينکه هم کامپيوتر و هم کاربران بدون حتي 1 اشتباه کارشون رو انجام داده بودن!!!!

ساعت 6 صبح شنبه:

تحويل صندوق ها تموم شده و تمام مسئولين در رفتن و فقط 2 تا کاربر موندن و کامپيوتري که بايد تحويل بشه و حافظه فلشي که خاليه!!!!

مسئولين ميگن چرا شمارش الکترونيکي انجام نشده و با اينکه کاربران توضيح ميدن ، اما مسئولين ميگن : گزارش بازرسين و ناطرين اين رو نشون نميده و اشتباه از طرف کاربر بوده!!!!!

ساعت 6:30 صبح شنبه :
کاربر در حالي که کت و شلوار تنشه ، وسط حال منزل بيهوش شده!!!!!

نويسنده : [ شهلا ] موضوع : [ اجتماعي ، سياسي!!! ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]

مطلب را به مهندس بفرستيد مطلب را به بالاترين بفرستيد مطلب را به ديگ ملي بفرستيد مطلب را به دنباله بفرستید


                                                                     ارسال شده در سه شنبه 7 اسفند1386 و ساعت 9:30

سلام امروز منو هم جو گرفته شدید میخوام یکم جدی باشم منو جدیت بعیده

 

امروز از جلوی یه کلوب با دوستم رد میشدم گفتم برم ببینم این فیلم سنتوری رو دارن یا نه آخه این چند روز نقل محافل شده بود

خلاصه دیدم داره طرف با کلی تعریف و البته تحریف فیلم یه DVD رایت کردو داد دستم 1200 تومان پول ناقابل هم ازمون گرفت بعد شروع کرده میگه این فیلم رو تو آمریکا بازی کردن واسه اون نمیذارن اکران عمومی بشه خلاصه گرفتیم و آوردیم رفتیم خونه خاله(آخه معمولا فیلم های جدید رو با هم می نگاهیم) نشستیم نگاه کردیم تنها چیزی که توش نبود کلمه آمریکا بود

ولی موضوعش خیلی جالب بود به نظرم .....

یه جوانی بود به اسمه علی(رادن)که خانواده خیلی مایه داری داشت ولی از اون مایه دارهای امل (البته مامان باباش)خلاصه این علی آقا عشق سنتور داشتن خونوادش هم از خونه بیرونش میکنن و به چه گرفتاریها و بدبختیهایی که نمیرسه معتاد میشه فاز میپرونه اونم از نوع شدید

توصیه میکنم ببینین جالب و خیلی آموزنده هستش خلاصه فیلم مهرجویی هستش دیگه ارزش دیدن داره ولی با دقت زیاد چون حتی به نظرم نوع لباس پوشیدن علی(رادن) خودش حاویه پیام های خاصی بود چون تو موقعیتهای مختلف لباس خاصی میپوشید و فیلمی بود که کاملا واقعیات موجود در ایران رو نشون میداد و من فکر میکنم به دلیل اینکه خیلی واقعی بود نذاشتن پخش بشه

فیلمه بد تاثیر گذاشت روم حال چرت و پرت گفتن رو نداشتم گفتم یه تحلیلی از این فیلمه بنویسم ببخشین اگه مطلبم اصلا به درد خور نبود چون اصلا در این مورد تخصص ندارم

 


نويسنده : [ ] موضوع : [ اجتماعي ، سياسي!!! ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]

مطلب را به مهندس بفرستيد مطلب را به بالاترين بفرستيد مطلب را به ديگ ملي بفرستيد مطلب را به دنباله بفرستید


                                                                     ارسال شده در دوشنبه 6 اسفند1386 و ساعت 12:32

 

فضای شهر رعب آور و وحشتناک است. ..شب دیگر

سکوته آرامش بخش قبل را ندارد...

همه به کنج خانه ها پناه برده اند.. .کسی جرات

ندارد تنهایی در کوچه های شهر قدم بزند...

صدای جیغ کودکی شنیده می شود...(شاید هم توهمی

بیش نیست)

همه ی smsها وتماسها حاوی این پیام است:

تنهایی جایی نرو... مواظب خودت باش!

بچه ها به مادرهایشان چسپیده اند... و بزرگترها هر

کدام درجیب خود چاقو دارند که مبادا...

به گزارش خبر گزاریه مردمی در جنوب استان فارس یک

باند قاچاق انسان شناسایی شده

که هم اکنون 2نفر از آنها دستگیر شده اند

این 2اعتراف کرده اند که ما عضو باندی 70 نفری هستم.

این باند افراد مخصوصا کودکان را می دزدند و بعد از آزار

واذییت جنسی آنها را کشته و

تکه تکه می کنند برای بدست آوردن کلیه و...

خدا می داند چندتا کودک اما طبق خبر صحیح چندین نفر

شکار این باند شده اند.گفته می شود

یکی از کودکان موفق به فرار از دست این از خدا بی

خبران شده در حالی که آثار ناخنهایشان

بربدنش بوده است... از وضع روحیه کودکه خوشانس

اطلاعی در دست نداریم (شاید به شب ادراری دچار

شده باشد یا...)

خدا کند سالم باشد(آمین)

نکته ی جالب انجاست که انسانها چقدر با هم تفاوت

دارند ...یکی طاقت یک تی پا زدن به کسی را ندارد اما آن یکی به راحتی

انسانی را تکه تکه می کند ... به خاطر چی ؟ پول؟ خدا میداند.

وقتی روح انسانیت در انسان بمیرد آنگاه تنها ظاهر

انسانی باقی میماند و اینجاست که با چشمانت حیوانی

را می بینی که فقط شبیه

انسان است... فقط خدا است که ما را بی نقاب می

بیند...کاش پشت نقاب هایمان چهره ای زیبا داشته

باشیم(آمین)

مثل اینکه زیادی رفتم تو حس نه؟

خودمونیما آدم بیشتر از اینکه از شکار شدن بترسه

وقتی هم نوع خودشو حیوان صفت می بینه از خودشم

می ترسه.

نه نه نترس...تو اینجوری نمیشی...تو اشرف مخلوقاتی...

خوب عزیز من ممنون که حرفامو گوش دادی ... اگه

مخافتی داشتی یا اشکالی دیدی بهم بگو...

راستی یادم رفت بگم : مواظب خودت باش...تنهایی

جایی نرو...هوای کلیه هاتم داشته باش...

 

تا آپ بعدی در پناه حق

 

 

 

 


نويسنده : [ ] موضوع : [ اجتماعي ، سياسي!!! ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]

مطلب را به مهندس بفرستيد مطلب را به بالاترين بفرستيد مطلب را به ديگ ملي بفرستيد مطلب را به دنباله بفرستید


copyright © skykids All right reserved
This Template Designed by Mehran Rostami Copyright © 2005 Pars Theme